تبلیغات
شهرک ما دخترا - خنده به لب باید زیست
ورود آقایان ممنوع!
شهرک ما دخترا
سه شنبه 24 شهریور 1394 :: نویسنده : مریم شهبازی
غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست
غنچه آنروز ندانست که این گریه زچیست

باغبان آمد ویک یک همه گلها را چید
باغ عریان شد و دیدند که ازگل خالیست

باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟
گفت پژمردگی اش را نتوانم نگریست

گریه ی باغ از آن بود که او میدانست
غنچه گرگل بشود هستی او گردد نیست

رسم تقدیر چنین است و چنان خواهد بود
می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست




نوع مطلب : شعر و داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 24 شهریور 1394 03:58 ب.ظ
سلام
مریم شهبازیعلیکم السلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


ازمطالب ما لذت ببرید، عضو شوید، شاد باشید، راضى باشید

مدیر وبلاگ : گلبرگ سمائی
صفحات جانبی
نظرسنجی
از کدوم موضوع بیشتر خوشتان می آید؟؟؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لوگو شهرکمون رو حتما تو وبتون بذارید :

شهرک ما دخترا

*~☻☺اوینـ شکلکـ☺☻~*

کدعَکس کِنـآرِنَوآرِ آدرِس

دل نوشته های یک دختر چادری

کُـدهــآیِ مــوسِ مهســآیـے

وب سایت ندای یک بسیجی