تبلیغات
شهرک ما دخترا - خنده به لب باید زیست

شهرک ما دخترا

ورود آقایان ممنوع!

خنده به لب باید زیست
غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست
غنچه آنروز ندانست که این گریه زچیست

باغبان آمد ویک یک همه گلها را چید
باغ عریان شد و دیدند که ازگل خالیست

باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟
گفت پژمردگی اش را نتوانم نگریست

گریه ی باغ از آن بود که او میدانست
غنچه گرگل بشود هستی او گردد نیست

رسم تقدیر چنین است و چنان خواهد بود
می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست




طبقه بندی: شعر و داستان،
[ سه شنبه 24 شهریور 1394 ] [ 03:08 ب.ظ ] [ مریم شهبازی ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه